الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
116
الغدير ( فارسى )
مىزدايد . « 1 » ثعالبى در يتيمة الدهر : 4 / 29 - 41 قسمتى از سرودههاى جوهرى را ثبت كرده و از جمله در قصيدهاى كه شريف حسنى را ثنا گفته ، چنين آورده است : - اگر در غم دل ، سرشك از ديدگان روان ساختهام ، نكوهشى نيست ، هركه در اين رنج و غم به تسليت آمد ، بر من گريست . - اگر رمقى به تن داشتم ، پروانهوار بر سر كاروان طواف مىكردم تا دلم آرام گيرد ، ولى چه كنم ؟ توانم رفته است . - نيمه جانى داشتم كه سرگرم خيال و خاطرهء آنان بود ، آن را هم در پى كاروان روان ساختم . - اى شب تاريك كه اخترانش بر من ديده نمىگشايند ، با ديدهء دردمندم مدارا كن . - من صبح روشن را مىجويم ، ولى نيمهشب هنوز به سراغم نيامده ، اين درد من چه طولانى است ! - اگر وعدهء و صلى بود ، راه شكيبايى مىگرفتم ، ولى شب هجرم پايان ندارد . - عوض اشك ، صبر و قرارم آب گشت و از ديده روان شد ، آيا شنيدهاى سرشك ديده چنين باشد ؟ - آه دلم از حسرت و نااميدى يخ زده ، از نالهء سردم تگرگ مىبارد ، آيا شنيدهاى كه از آتش ، تگرگ خيزد ؟ - گفتند : با تپههاى شهر جى « 2 » خو گرفتهاى ، گفتم : آرى ، دوستى شهر ، مام است و دريافت آرزوها فرزند . - طراوت روزهاى آن شهرهء آفاق است و شبهاى آن سخت ملالآور . - اگر شهر و ديار بايد به خاطر عيش و رفاه گزين گردد ، هرآن شهرى را كه روزگارم در آن قرين سعادت باشد ، وطن خواهم ساخت . - براى جوانمردى و آزادگى هم مردانى بهپا خاستهاند كه معروف خاص و عامند و با
--> ( 1 ) . بحار الانوار : 45 / 253 - 254 ، 279 - 280 . ( و ) ( 2 ) . نزديك اصفهان است .